معنی ۱neutral · 89%
مردی که عضو یک جامعهٔ دینی است و شیوهٔ منضبط آن را دنبال میکند
مثالهای طبیعی
A monk welcomed visitors at the monastery entrance.
راهبی در ورودی صومعه از بازدیدکنندگان استقبال کرد.
The monk copied manuscripts by hand for many years.
آن راهب سالها نسخههای خطی را با دست رونویسی میکرد.
Each monk follows a demanding daily schedule.
هر راهب برنامهٔ روزانهٔ دشواری را دنبال میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Monk` بهطور سنتی مرد است؛ در بسیاری از جوامع رهبانی، `nun` واژهٔ معمول برای عضو زن است.
