کنترل انحصاری یک کسبوکار، خدمت یا منبع عرضه را به دست آوردن یا حفظ کردن.
مثالهای طبیعی
One firm monopolized the regional rail market.
یک شرکت بازار راهآهن منطقه را به انحصار خود درآورد.
A few suppliers could monopolize the grain trade.
چند تأمینکننده میتوانستند تجارت غلات را به انحصار بگیرند.
The company has monopolized access to the port.
این شرکت دسترسی به بندر را به انحصار خود درآورده است.
نکتهٔ کاربردی
این فعل مفعول مستقیم میگیرد: monopolize a market، نه monopolize on a market.
