معنی ۱neutral · 90%
هر ماه یکبار رخداده، تولیدشده یا پرداختشده
مثالهای طبیعی
Our monthly rent increased in September.
اجارهٔ ماهانهٔ ما در سپتامبر افزایش یافت.
The team holds a monthly review on Fridays.
تیم روزهای جمعه یک جلسهٔ بازبینی ماهانه برگزار میکند.
She writes a monthly column for the local magazine.
او برای مجلهٔ محلی یک ستون ماهانه مینویسد.
نکتهٔ کاربردی
`Monthly` در نقش صفت پیش از اسم میآید. شکل قیدی `monthly` نیز وجود دارد، اما این TASK فقط کاربرد صفت را پوشش میدهد.
