معنی ۱neutral · 90%
حالت احساسی یک شخص در یک زمان مشخص
مثالهای طبیعی
She was in a cheerful mood.
او حالوهوای شادی داشت.
His mood improved after lunch.
روحیهٔ او پس از ناهار بهتر شد.
I'm not in the mood for pizza.
حوصلهٔ پیتزا ندارم.
نکتهٔ کاربردی
از `in a mood` همراه با صفت یا `in the mood for + noun` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— حال یا روحیهٔ خوبی داشتن

