معنی ۱neutral · 89%
دارای خلقوخویی که بهسرعت یا پیشبینیناپذیر تغییر میکند و گاهی به بدخلقی میانجامد.
مثالهای طبیعی
My brother gets moody when he is tired.
برادرم وقتی خسته است بدخلق و دمدمیمزاج میشود.
The novel features a moody young musician.
در این رمان، نوازندهٔ جوانی با خلقوخوی متغیر حضور دارد.
She seems moodier during stressful weeks.
به نظر میرسد او در هفتههای پراسترس دمدمیمزاجتر میشود.
نکتهٔ کاربردی
moody میتواند گرایشی شخصیتی یا رفتاری موقت را توصیف کند؛ تشخیص پزشکی یا مترادف صرفِ غمگینی نیست.
