معنی ۱neutral · 87%
رفتار دیگران را از منظر خوب و بد قضاوت کردن و اغلب بهشکلی آزاردهنده برایشان موعظه کردن.
مثالهای طبیعی
Please stop moralizing about my choices.
لطفاً دست از موعظه کردن دربارهٔ انتخابهایم بردار.
The narrator moralizes instead of letting us decide.
راوی بهجای اینکه بگذارد خودمان تصمیم بگیریم، شروع به درس اخلاق دادن میکند.
He began to moralize about how others should live.
او شروع کرد به موعظه کردن دربارهٔ اینکه دیگران باید چگونه زندگی کنند.
نکتهٔ کاربردی
moralize اغلب بار انتقادی دارد؛ برخلاف گفتوگوی آرام دربارهٔ پرسشهای اخلاقی.
