معنی ۱formal · 90%
شوخطبعی تیز و گزندهای که در آن انتقاد یا نیشزدن وجود دارد.
مثالهای طبیعی
The columnist is famous for mordant wit.
ستوننویس به طنز گزندهاش مشهور است.
Her reply sounded unexpectedly mordant.
پاسخش برخلاف انتظار نیشدار به نظر میرسید.
A mordant joke exposed the mayor’s hypocrisy.
شوخی گزندهای دورویی شهردار را آشکار کرد.
نکتهٔ کاربردی
رسمی است؛ اسم mordant در رنگرزی پارچه واژهای با نقش دستوری جداگانه است.
ترکیبهای رایج
— شوخطبعی همراه با انتقادی تند
