دیگر پیشرفت یا موفقیتی ندارد و ظاهراً در آستانهٔ ازمیانرفتن است.
مثالهای طبیعی
The moribund chain finally closed its remaining stores.
این فروشگاهِ زنجیرهایِ رو به زوال سرانجام آخرین شعبههایِ خود را تعطیل کرد.
Once moribund, the theatre reopened with an ambitious programme.
این سالنِ تئاتر که روزگاری در حالِ زوال بود، با برنامهای بلندپروازانه دوباره بازگشایی شد.
Investors avoided a sector that had become increasingly moribund.
سرمایهگذاران از بخشی که هر روز راکدتر و بیرمقتر میشد، دوری کردند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً استعاری است: نهادی moribund ممکن است هنوز پابرجا باشد، اما تقریباً هیچ پویایی و توانِ پیشرفتی ندارد.
