احساسِ بسیار شدیدِ شرم یا تحقیر، بهویژه وقتی فرد در برابرِ دیگران خجالتزده شود.
مثالهای طبیعی
To his mortification, the microphone broadcast his private complaint.
مایهٔ شرمساریِ شدیدِ او شد که میکروفن شکایتِ خصوصیاش را پخش کرد.
She remembered the mortification of being corrected before everyone.
او شرمساریِ ناشی از تصحیحشدن در برابرِ همه را به یاد میآورد.
The apology did little to ease her mortification.
عذرخواهی هم نتوانست چندان از شرمساریِ او بکاهد.
نکتهٔ کاربردی
از embarrassment قویتر و ادبیتر است؛ برایِ یک موقعیتِ صرفاً کمی معذبکننده معمولاً مناسب نیست.
