معنی ۱neutral · 88%
تجربه، وضعیت یا دورهٔ مادر بودن.
مثالهای طبیعی
Motherhood changed how she organized her time.
مادرشدن شیوهٔ برنامهریزی او برای زمانش را تغییر داد.
They discussed the challenges of early motherhood.
آنها دربارهٔ چالشهای اوایل دوران مادری گفتوگو کردند.
Her employer offered support during motherhood.
کارفرمایش در دوران مادری از او حمایت کرد.
نکتهٔ کاربردی
mother به شخصِ مادر اشاره میکند؛ motherhood دوره یا تجربهٔ مادر بودن است و معمولاً بهصورت اسم غیرقابلشمارش میآید.
