نشاندهندهٔ مراقبت گرم، مهربان و حمایتگر، مانند رفتاری که معمولاً به مادر نسبت داده میشود.
مثالهای طبیعی
Our aunt greeted everyone with a motherly smile.
خالهمان با لبخندی مادرانه به همه خوشامد گفت.
She became motherly toward her younger teammates.
او با همتیمیهای کوچکترش رفتاری مادرانه پیدا کرد.
His supervisor offered motherly advice during the transition.
سرپرستش هنگام آن تغییر، نصیحتهایی مادرانه به او کرد.
نکتهٔ کاربردی
motherly بیشتر ویژگی رفتار و محبت را توصیف میکند؛ maternal در متنهای رسمی میتواند به نسبت خانوادگی یا جنبههای زیستی مادری هم اشاره کند.
