باعث شدن کسی بخواهد کاری انجام دهد، تلاش کند یا به چیزی دست یابد
مثالهای طبیعی
Good managers motivate employees to improve their skills.
مدیران خوب به کارکنان انگیزه میدهند تا مهارتهایشان را بهتر کنند.
Her progress motivated her to study even harder.
پیشرفت او انگیزه داد که حتی بیشتر درس بخواند.
Many volunteers are motivated by a desire to help.
بسیاری از داوطلبان با انگیزهٔ کمک کردن فعالیت میکنند.
نکتهٔ کاربردی
در `motivate` شخص مفعول است. برای بیان عمل موردنظر، `to + verb` را اضافه کنید.
