حرکتی؛ موتوری.
مثالهای طبیعی
The accident affected his motor skills.
حادثه بر مهارتهای حرکتی او اثر گذاشت.
The child is developing motor coordination.
هماهنگی حرکتی کودک در حال رشد است.
A motor vehicle must have valid insurance.
وسیلهٔ نقلیهٔ موتوری باید بیمهٔ معتبر داشته باشد.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «motor skills»، «motor» در معنای «حرکتی» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
