معنی ۱neutral · 89%
شخصی که وسیلهٔ نقلیهٔ موتوری، بهویژه خودرو، میراند
مثالهای طبیعی
Every motorist should expect delays near the bridge.
هر رانندهای باید انتظار تأخیر در نزدیکی پل را داشته باشد.
The motorist stopped immediately after the collision.
راننده بلافاصله پس از تصادف توقف کرد.
A motorist reported the damaged sign to police.
یک راننده تابلوی آسیبدیده را به پلیس گزارش داد.
نکتهٔ کاربردی
`Motorist` کمی رسمیتر از `driver` است و اغلب در بافتهای ترافیکی، حقوقی و خبری دیده میشود.
