موتور نصب کردن روی دستگاه یا وسیلهٔ نقلیهای تا بدون نیروی دست کار کند.
مثالهای طبیعی
They motorized the bicycle with a small engine.
آنها با افزودن یک موتور کوچک، دوچرخه را موتوردار کردند.
The company hopes to motorize its delivery carts.
شرکت امیدوار است گاریهای حمل سفارش خود را به موتور مجهز کند.
This gate can be motorized for easier access.
میتوان این دروازه را برای دسترسی آسانتر موتوردار کرد.
نکتهٔ کاربردی
motorize به افزودن نیروی موتور اشاره میکند؛ automate ممکن است بدون افزودن موتور شامل حسگر یا نرمافزار کنترل باشد.
