معنی ۱neutral · 86%
وسیلهای برای نگهداشتن، نصبکردن یا نمایش ایمن چیزی.
مثالهای طبیعی
The camera mount broke during the trip.
پایهٔ دوربین در طول سفر شکست.
We selected a white mount for the photograph.
برای عکس یک قاب حاشیهای سفید انتخاب کردیم.
Make sure the wall mount supports the television.
مطمئن شوید پایهٔ دیواری توان تحمل تلویزیون را دارد.
نکتهٔ کاربردی
Mount با حرف بزرگ در نام مکانها کاربرد دیگری دارد و اینجا منظور نیست.
