معنی ۱neutral · 89%
نشان دادن یا ابراز کردن اندوهی عمیق، بهویژه با صدا یا حالت چهره.
مثالهای طبیعی
A mournful violin melody filled the chapel.
نوای اندوهناک ویولن در نیایشگاه پیچید.
Her expression grew more mournful as she read the letter.
هنگام خواندن نامه، حالت چهرهاش اندوهناکتر شد.
The final scene feels mournful without becoming sentimental.
صحنهٔ پایانی غمانگیز است، بیآنکه احساساتگرایانه شود.
نکتهٔ کاربردی
mournful از unhappy قویتر است و اغلب یادآور سوگ یا فقدان است.
