بخشی از ساز موسیقی یا وسیله که روی دهان یا داخل آن قرار میگیرد.
مثالهای طبیعی
The trumpet player cleaned her mouthpiece before rehearsal.
نوازندهٔ ترومپت پیش از تمرین دهانیِ سازش را تمیز کرد.
A loose mouthpiece made breathing through the snorkel difficult.
شل بودنِ دهانیِ لولهٔ تنفسی شنا، نفس کشیدن از طریق آن را دشوار کرده بود.
Do these clarinet mouthpieces fit this model?
آیا این دهانیهای کلارینت به این مدل میخورند؟
نکتهٔ کاربردی
دهانی جزئی از ساز است، نه کل آن؛ شکل دهانی در سازهای مختلف متفاوت است.
