معنی ۱neutral · 89%
بسیار لجباز و مخالف تغییر نظر یا برنامه.
مثالهای طبیعی
His mulish refusal upset the entire family.
مخالفت لجبازانهٔ او همهٔ خانواده را ناراحت کرد.
The manager grew mulish when challenged.
مدیر وقتی با اعتراض روبهرو شد، یکدندهتر شد.
A mulish teenager would not leave the doorway.
نوجوان لجبازی حاضر نبود از جلوی در کنار برود.
نکتهٔ کاربردی
لحنی نکوهشآمیز دارد و از کلیشهٔ لجبازی قاطر گرفته شده است.
ترکیبهای رایج
— مقاومت شدید در برابر تغییر نظر
