معنی ۱neutral · 90%
عادی و فاقد هیجان بودن، چون جزئی از زندگی روزمره است.
مثالهای طبیعی
Updating contact details is a mundane office task.
بهروزرسانی اطلاعات تماس، کاری پیشپاافتاده در دفتر است.
Even the most mundane errands can take hours.
حتی معمولیترین کارهای روزمره ممکن است ساعتها طول بکشند.
The journey home felt mundane after the festival.
سفر بازگشت به خانه پس از جشنواره، عادی و ملالآور به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
این واژه ممکن است بار انتقادی خفیفی داشته باشد؛ ordinary همیشه ملالآور بودن را القا نمیکند.
