معنی ۱formal · 90%
مربوط به یک شهر یا شهرستان، بهویژه دولت یا خدمات محلی آن
مثالهای طبیعی
Municipal authorities approved the new waste policy.
مقامهای شهرداری سیاست جدید پسماند را تصویب کردند.
The water system is municipal rather than privately owned.
سامانهٔ آبرسانی متعلق به شهرداری است، نه بخش خصوصی.
Cuts affected several municipal services this year.
کاهش بودجه امسال چند خدمت شهری را تحت تأثیر قرار داد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی مشخصاً به دولت شهر یا شهرستان اشاره میشود، `municipal` از `local` رسمیتر و اداریتر است.
