معنی ۱formal · 88%
سپردن مالکیت یا کنترل خدمت یا کسبوکاری به شهرداری.
مثالهای طبیعی
The council voted to municipalize the water utility.
شورا رأی داد خدمات آبرسانی را به مالکیت شهرداری درآورد.
The town municipalized its tram network decades ago.
شهرداری این شهر چند دهه پیش شبکهٔ تراموایش را زیر نظر خود گرفت.
Residents debated whether to municipalize waste collection.
ساکنان بحث کردند که آیا جمعآوری زباله به شهرداری سپرده شود یا نه.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاح سیاستگذاری و مدیریت عمومی است؛ املای بریتانیایی municipalise است.
