دارای عضلات بزرگ، نیرومند یا بهخوبی رشدکرده.
مثالهای طبیعی
Her shoulders look more muscular after months of training.
پس از چند ماه تمرین، شانههای او عضلانیتر به نظر میرسند.
A muscular goalkeeper blocked the shot.
دروازهبانی عضلانی جلوی شوت را گرفت.
The horse was muscular but surprisingly gentle.
آن اسب عضلانی بود، اما برخلاف انتظار خیلی آرام بود.
نکتهٔ کاربردی
muscular به رشد و نمای عضلات اشاره میکند، اما strong بر قدرت جسمانی تأکید دارد؛ این دو همیشه یکسان نیستند.
