معنی ۱neutral · 88%
دارای بویی عمیق، گرم، کمی شیرین یا خاکیمانند شبیه مُشک.
مثالهای طبیعی
The perfume left a musky scent on my scarf.
عطر بویی مُشکمانند روی شالم بر جا گذاشت.
The room smelled muskier as the incense burned.
با سوختن عود، بوی مُشکمانند اتاق شدیدتر شد.
This tea has a faintly musky aroma.
این چای رایحهای ملایم و اندکی مُشکمانند دارد.
نکتهٔ کاربردی
musky مترادف musty نیست؛ musty معمولاً بوی نم و هوای مانده را تداعی میکند.
