معنی ۱neutral · 90%
چیزی که توضیح دادن یا درک کردن آن دشوار یا غیرممکن است
مثالهای طبیعی
The cause of the fire remains a mystery.
علت آتشسوزی همچنان یک معماست.
Scientists are trying to solve the mystery.
دانشمندان در تلاشاند این معما را حل کنند.
The disappearance is still a mystery.
این ناپدید شدن هنوز یک معماست.
نکتهٔ کاربردی
شکل جمع انگلیسی این واژه `mysteries` است.
ترکیبهای رایج
— پیدا کردن توضیح چیزی رازآلود یا حلنشده

