معنی ۱neutral · 88%
شخص یا چیزی همنام با شخص یا چیز دیگر، بهویژه چون به نام او نامگذاری شده است.
مثالهای طبیعی
The baby is her grandmother’s namesake.
آن نوزاد همنام مادربزرگش است.
She discovered her famous namesake in a history book.
او در کتابی تاریخی شخص مشهوری را یافت که همنامش بود.
Two namesakes met at the writers’ conference.
دو فرد همنام در همایش نویسندگان با یکدیگر ملاقات کردند.
نکتهٔ کاربردی
این واژه نشاندهندهٔ نام مشترک است، نه رابطهٔ خانوادگی. در نامگذاری به افتخار دیگری، هر دو فرد نام یکسانی دارند.
