روایتکردن داستان یا شرحدادن زنجیرهای از رویدادها بهصورت گفتاری یا نوشتاری.
مثالهای طبیعی
A well-known actor narrates the wildlife series.
بازیگری سرشناس روایت مجموعهٔ مستند حیاتوحش را بر عهده دارد.
Grandfather narrated the journey with remarkable detail.
پدربزرگ ماجراهای آن سفر را با جزئیات شگفتانگیزی روایت کرد.
The novel is narrated by its author.
این رمان را نویسندهٔ خودش روایت کرده است.
نکتهٔ کاربردی
describe میتواند فقط ویژگیهای یک صحنه را توضیح دهد، اما narrate معمولاً رویدادها و روند پیشرفتن آنها را بازگو میکند.
