معنی ۱neutral · 88%
داستان یا شرحی از مجموعهای از رویدادهای مرتبط
مثالهای طبیعی
The book presents a detailed narrative of the journey.
کتاب روایت مفصلی از سفر ارائه میدهد.
The novel has a clear and simple narrative.
رمان روایت روشن و سادهای دارد.
Different newspapers offered competing narratives.
روزنامههای مختلف روایتهای متفاوت و رقیبی ارائه کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Narrative` رسمیتر از `story` است و اغلب بر شیوهٔ ارائهٔ رویدادها تأکید دارد.

