معنی ۱neutral · 89%
یک کشور و مردم آن بهعنوان یک واحد سیاسی یا اجتماعی
مثالهای طبیعی
The nation became independent many years ago.
این کشور سالها پیش مستقل شد.
Representatives from twenty nations attended the meeting.
نمایندگان بیست کشور در جلسه شرکت کردند.
The whole nation celebrated the victory.
تمام ملت این پیروزی را جشن گرفتند.
نکتهٔ کاربردی
`Nation` اغلب بر کشور بهعنوان یک جامعهٔ سیاسی یا بر کل مردم آن تأکید میکند.

