نافرمان و اهل خرابکاریهای کوچک، بهویژه در مورد کودک یا حیوان جوان.
مثالهای طبیعی
The naughty boy hid his sister’s shoes.
پسر شیطان کفشهای خواهرش را پنهان کرد.
Our puppy was naughty and stole a sock.
تولهسگ ما شیطنت کرد و یک جوراب دزدید.
He is naughtier when he feels tired.
وقتی خسته است شیطانتر میشود.
نکتهٔ کاربردی
Naughty بیشتر برای شیطنت یا سرپیچیهای کوچک از دستورها به کار میرود؛ bad معنایی گستردهتر و گاهی شدیدتر دارد.
