معنی ۱neutral · 86%
پیداکردن و دنبالکردن راه در یک مکان یا در سراسر یک محدوده.
مثالهای طبیعی
The crew navigated through thick fog.
خدمه از میان مه غلیظ مسیرشان را پیدا کردند.
We navigated the unfamiliar streets using a map.
با استفاده از نقشه در خیابانهای ناآشنا راه را پیدا کردیم.
Rescuers must navigate around fallen trees.
نیروهای امداد باید راهی برای عبور از کنار درختان افتاده پیدا کنند.
نکتهٔ کاربردی
navigate برای حرکت در وبسایتها و منوها هم بهصورت استعاری به کار میرود؛ در این کاربرد نیز پیدا کردن مسیر مطرح است.
