معنی ۱neutral · 95%
برای یک عمل یا نتیجهٔ مشخص موردنیاز بودن
مثالهای طبیعی
A passport is necessary for this trip.
برای این سفر گذرنامه ضروری است.
Take the necessary documents to the airport.
مدارک لازم را به فرودگاه ببر.
Good planning is more necessary than ever.
برنامهریزی خوب از همیشه ضروریتر است.
نکتهٔ کاربردی
از necessary برای چیزی استفاده کن که برای انجام یک کار، مدیریت یک موقعیت یا رسیدن به یک نتیجه لازم است.
ترکیبهای رایج
— کاملاً ضروری و غیرقابل اجتناب

