حالت یا واقعیتِ لازم و اجتنابناپذیر بودن
مثالهای طبیعی
The report stresses the necessity of reducing waste.
گزارش بر ضرورت کاهش پسماند تأکید میکند.
Financial necessity forced them to postpone the project.
ضرورت مالی آنها را وادار کرد پروژه را به تعویق بیندازند.
There was no necessity for immediate evacuation.
هیچ ضرورتی برای تخلیهٔ فوری وجود نداشت.
نکتهٔ کاربردی
این معنی اغلب رسمی است و در الگوی `the necessity of + noun/gerund` دیده میشود.

