مراقبت، توجه یا تلاش کافی برای افراد یا مسئولیتها نداشتن.
مثالهای طبیعی
The landlord was neglectful of basic repairs.
صاحبخانه در رسیدگی به تعمیرات اساسی کوتاهی میکرد.
Neglectful supervision left the children without proper care.
نظارت سهلانگارانه باعث شد کودکان بدون مراقبت مناسب بمانند.
He grew more neglectful after taking another job.
پس از گرفتن شغلی دیگر، بیتوجهتر شد.
نکتهٔ کاربردی
neglectful اغلب با of میآید و بیشتر الگوی تکرارشونده یا کوتاهی جدی را القا میکند تا یک اشتباه بیاهمیت.
