معنی ۱neutral · 89%
قرارگرفته در کنار یا بسیار نزدیک به مکان یا ناحیهای دیگر
مثالهای طبیعی
Residents often shop in the neighbouring town.
ساکنان اغلب در شهر همسایه خرید میکنند.
The two farms are neighbouring but separately owned.
این دو مزرعه مجاور یکدیگرند، اما مالکیت جداگانه دارند.
Neighbouring districts sent additional rescue teams.
مناطق همسایه تیمهای امدادی بیشتری فرستادند.
نکتهٔ کاربردی
`Neighbouring` معمولاً به نزدیکی جغرافیایی اشاره دارد؛ `nearby` گستردهتر است و میتواند انواع بیشتری از مکانها یا اشیا را توصیف کند.
