واژهای تازهساخته یا معنایی تازه که به واژهای قدیمی داده شده است.
مثالهای طبیعی
The blogger introduced a neologism that soon caught on.
وبلاگنویس واژهٔ نوپدیدی را معرفی کرد که خیلی زود رواج یافت.
Editors review neologisms before adding them to the dictionary.
ویراستاران پیش از افزودن نوواژهها به فرهنگ لغت، آنها را بررسی میکنند.
In this context, the old term functions as a neologism.
در این بافت، آن اصطلاح قدیمی در معنایی تازه به کار رفته و حکم یک نوواژه را دارد.
نکتهٔ کاربردی
اسم شمارشپذیر است و بهویژه در بحثهای مربوط به تحول زبان به کار میرود.
