بدون طرفداری از هیچیک از طرفها یا ابراز دیدگاهی قاطع.
مثالهای طبیعی
The journalist reported the dispute neutrally.
روزنامهنگار اختلاف را بیطرفانه گزارش کرد.
Try to respond neutrally when your child disagrees.
وقتی فرزندتان با شما مخالفت میکند، سعی کنید بیطرفانه پاسخ دهید.
The discussion was neutrally moderated by an independent chair.
گفتوگو زیر نظر یک رئیس جلسهٔ مستقل، بیطرفانه اداره شد.
نکتهٔ کاربردی
neutrally شیوهٔ انجام یک کار را توصیف میکند؛ neutral صفتی برای شخص، موضع یا لحن است.
