معنی ۱formal · 84%
در هیچ زمانی از آینده؛ دیگر هرگز.
مثالهای طبیعی
He promised he would nevermore return to the village.
او قول داد که دیگر هرگز به آن روستا بازنگردد.
Nevermore shall the old bells sound across the harbour.
دیگر هرگز ناقوسهای قدیمی در بندر طنین نخواهند انداخت.
The separated lovers would meet nevermore.
آن دو دلدادهٔ جداافتاده دیگر هرگز یکدیگر را نمیدیدند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی امروز بهشدت شاعرانه است. در گفتار و نوشتار عادی از never again استفاده کنید.
