معنی ۱neutral · 86%
کسی که بهتازگی به یک مکان، گروه یا فعالیت پیوسته یا وارد آن شده است.
مثالهای طبیعی
The newcomer joined our team on Monday.
عضو تازهوارد روز دوشنبه به تیم ما پیوست.
Local volunteers helped newcomers settle into the neighborhood.
داوطلبان محلی به تازهواردان کمک کردند تا در محله جا بیفتند.
As a newcomer, Maya asked about the club rules.
مایا چون تازهوارد بود، دربارهٔ قوانین باشگاه سؤال کرد.
نکتهٔ کاربردی
الگوی رایج a newcomer to + مکان، گروه یا زمینهٔ فعالیت است.
