به شکلی خوشایند، موفق یا رضایتبخش.
مثالهای طبیعی
These shoes fit nicely without hurting my feet.
این کفشها خوب به پایم مینشینند و پاهایم را اذیت نمیکنند.
The bread browned nicely in the oven.
نان در فر بهخوبی برشته شد.
Everything worked out nicely in the end.
در نهایت همهچیز بهخوبی پیش رفت.
نکتهٔ کاربردی
Nicely هم برای نتیجهٔ خوب و هم برای رفتار مؤدبانه به کار میرود؛ nice صفت است و nicely فعل یا صفت مفعولی را توصیف میکند.
