معنی ۱neutral · 86%
چیزی که هر شب انجام میشود یا رخ میدهد.
مثالهای طبیعی
The security guard makes nightly rounds.
نگهبان هر شب گشتهای معمول خود را انجام میدهد.
Patients receive a nightly check before bedtime.
بیماران هر شب پیش از خواب معاینه میشوند.
Our local station airs a nightly news program.
شبکهٔ تلویزیونی محلی ما هر شب برنامهٔ خبری پخش میکند.
نکتهٔ کاربردی
nightly بهصورت صفت اغلب قبل از اسم میآید؛ کاربرد قیدی آن وجود دارد، اما موضوع این مدخل نیست.
