مربوط به نقطهای که پیوندها یا مسیرهای یک شبکه یا سامانه به هم میرسند.
مثالهای طبیعی
The station serves as a nodal point for regional trains.
این ایستگاه نقش یک نقطهٔ اتصال اصلی را برای قطارهای منطقهای دارد.
Engineers investigated nodal failures during the outage.
مهندسان هنگام قطعی شبکه، خرابیهای نقاط گرهای را بررسی کردند.
The plan gives nodal locations priority for new services.
این طرح برای ارائهٔ خدمات جدید به نقاط اتصال شبکه اولویت میدهد.
نکتهٔ کاربردی
در بحث دربارهٔ شبکهها، سامانهها، کالبدشناسی و ساختارهای متصل به کار میرود.
