معنی ۱neutral · 86%
بیصدا بودن یا تقریباً هیچ صدایی تولید نکردن.
مثالهای طبیعی
The new fan runs with a nearly noiseless motor.
پنکهٔ جدید با موتوری تقریباً بیصدا کار میکند.
Her steps were almost noiseless on the wooden floor.
قدمهای او روی کف چوبی تقریباً بیصدا بود.
The photographer made a noiseless approach to the nest.
عکاس بیصدا به لانه نزدیک شد.
نکتهٔ کاربردی
noiseless معمولاً از quiet قویتر است؛ برای پرهیز از ادعای سکوت مطلق میتوان از almost یا nearly استفاده کرد.
