کسی که بهطور منظم از جایی به جای دیگر میرود و در یک مکان بهصورت دائمی ساکن نمیشود.
مثالهای طبیعی
The nomad travels with his family and their animals.
آن کوچنشین همراه خانواده و دامهایشان سفر میکند.
Nomads followed seasonal routes across the region.
کوچنشینان در سراسر منطقه مسیرهای فصلی را دنبال میکردند.
She became a nomad after leaving her permanent home.
او پس از ترک خانهٔ دائمیاش زندگی کوچنشینی را آغاز کرد.
نکتهٔ کاربردی
معنای سنتی nomad به فردی بدون سکونتگاه دائمی اشاره دارد؛ digital nomad کاربرد گسترشیافته و امروزی آن است.
