معنی ۱neutral · 90%
عمل یا نتیجهٔ رسمیِ پیشنهاد کردن کسی برای یک مقام، جایزه یا افتخار
مثالهای طبیعی
The actor received a nomination for best supporting role.
این بازیگر برای بهترین نقش مکمل یک نامزدی دریافت کرد.
Her nomination was approved by the committee.
نامزدی او به تأیید کمیته رسید.
Three nominations arrived before the deadline.
پیش از مهلت مقرر سه نامزدی دریافت شد.
نکتهٔ کاربردی
نامزدی ممکن است به انتخاب یا پیروزی منجر شود، اما هیچکدام را تضمین نمیکند.
