معنی ۱neutral · 86%
رشتهٔ باریک و بلندی از خمیر آرد، برنج یا مواد مشابه که پخته و خورده میشود.
مثالهای طبیعی
I ordered a bowl of noodles with vegetables.
یک کاسه نودل با سبزیجات سفارش دادم.
A noodle fell off my spoon.
یک رشته نودل از قاشقم افتاد.
These noodles cook in just three minutes.
این نودلها فقط در سه دقیقه میپزند.
نکتهٔ کاربردی
برای یک وعده یا ظرف غذا معمولاً noodles بهصورت جمع میآید؛ a noodle معمولاً فقط یک رشته یا یک تکه نودل است.
ترکیبهای رایج
— نودل برنجی
