معنی ۱neutral · 86%
وضعیتی که در آن شرایط معمول، آشنا یا مطابق انتظار است.
مثالهای طبیعی
Normality gradually returned after the storm.
پس از طوفان، وضعیت بهتدریج به حالت عادی برگشت.
Students welcomed a sense of normality.
دانشآموزان از اینکه دوباره زندگی حالت عادی پیدا کرده بود استقبال کردند.
The company hopes to restore normality by Monday.
شرکت امیدوار است تا دوشنبه شرایط را به حالت عادی برگرداند.
نکتهٔ کاربردی
normality معمولاً غیرقابلشمارش است و عبارت a sense of normality بسیار رایج است.
