معنی ۱neutral · 95%
معمولاً؛ در شرایط عادی یا در بیشتر مواقع
مثالهای طبیعی
I normally get up at seven.
من معمولاً ساعت هفت بیدار میشوم.
She is normally very quiet.
او معمولاً بسیار آرام است.
Normally, buses stop here.
معمولاً اتوبوسها اینجا توقف میکنند.
نکتهٔ کاربردی
normally معمولاً قبل از فعل اصلی، بعد از be یا در ابتدای جمله قرار میگیرد.
