معنی ۱neutral · 88%
بهسمت جهتی که مخالف جنوب است.
مثالهای طبیعی
Drive north for ten kilometers.
ده کیلومتر بهسمت شمال رانندگی کن.
The birds flew north.
پرندهها بهسمت شمال پرواز کردند.
The road continues north through the mountains.
جاده از میان کوهها به سمت شمال ادامه دارد.
نکتهٔ کاربردی
از north بعد از فعل حرکتی برای نشاندادن جهت استفاده کن؛ مانند go north، travel north یا walk north.
