معنی ۱neutral · 86%
واقعشده در شمالشرق یک محدوده یا مربوط به آن بخش.
مثالهای طبیعی
Heavy snow reached the northeastern villages overnight.
برف سنگین شبانه به روستاهای شمالشرقی رسید.
The museum stands in the northeastern corner of town.
موزه در گوشهٔ شمالشرقی شهر قرار دارد.
Northeastern farms received less rain this month.
مزارع شمالشرقی این ماه باران کمتری دریافت کردند.
نکتهٔ کاربردی
northeastern در توصیفهای جغرافیایی رایج است؛ اگر بخشی از نام رسمی یک منطقه باشد، با حرف بزرگ نوشته میشود.
